هوا سرد بود.
حسنی چکش را برداشت، C4 ها
رو آماده کرد، دکمه های پیرهنش رو بست، هدبندش رو سر کرد و روفت به سوی مدسه. (با
توجه به این که این داستان حوادث یکم جلوتر از "حسنی به مدرسه میره" رو
نقل می کنه.)
ادامه داستان
خانم معلم از بچه ها سر کلاس میپرسه شش تا گنجشک روی سیم نشستن،اگه به یکیشون تیر بزنیم چند تا می مونن؟ صفا دست بالا میکنه میگه هیچی،چون همشون میپرن.
خانم معلم میگه : از فکرت خوشم اومد ولی جواب پنج تاست.
صفا می پرسه: خانم،سه تا زن تو پارک نشستن دارن بستنی میخورن،یکی بستنی رو گاز میزنه،یکی لیس میزنه،یکی میکنه تو دهنش در میاره.کدوم ازدواج کرده؟
خانم معلم سرخ میشه،میگه اونکه میکنه تو دهنش در میاره.
صفا میگه: خانم، از فکرتون خوشم اومد،ولی جواب اونیکه حلقه دستشه !!
YerAlma